نارضایتی از شرایط نامساعد زندگی که زمامداران حکومتی برای برخی از ملت‌ها ایجاد کرده‌اند در دوره‌هایی از تاریخ به مرحله‌ای رسیده که گاهی به شکل‌گیری اعتراضات گسترده و انقلاب‌های بزرگی انجامیده و گاهی نیز بدون هیچ نتیجه‌ای سرکوب شده و زیر خاکستر خشم، ظاهرا به خاموشی رفته است. آنچه که در میان این همه هیاهو کمتر به چشم آمده و تاریخ‌نویسان هم کمتر به آن پرداخته‌اند نقش زنان در این جریانات است. 
«عبدالرسول خیراندیش»، تاریخ نگار می‌نویسد: «شکی نیست که نیمی از تاریخ به زنان تعلق دارد، با این حال بی‌هیچ شک و تردیدی، تاریخ‌نگاری ما مردانه است و تقریبا تمامی صفحات تاریخ را به مردان اختصاص داده‌اند. به هر حال چنین می‌نماید که نمی‌توان به سادگی به مسأله حضور زنان در تاریخ و تاریخ‌نگاری پرداخت.» 
عدم رضایت عمومی تنها مربوط به مردان جامعه نبوده و زنان حتی در آن دورانی که محصور در زندگی خانوادگی بودند و اجازه بیرون آمدن از محیط خانه را نداشتند در برخی از جریانات اجتماعی و سیاسی، از شکل‌گیری تا سامان دادن اعتراضات و به نتیجه رساندن آن، نقش تأثیرگذار و مهمی داشته‌اند.  
در میان برخی اسناد مربوط به حدود صد سال پیش و چند سده قبل از آن می‌توان موارد قابل‌تأملی از این موضوع را پیدا کرد، از جمله حضور زنان در دیوان عدالت در اعتراض به شرایط و اعلام شکایت از جور و ستم والیان در دوره‌ای از حکومت صفویان به نقل از کتاب «ضعیفه، بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر صفوی» که در آن ماجرا مردان روستایی به دلیل اعلام دریافت مالیات زیاد و ظلم و ستم والی آن منطقه مجبور به ترک اهل و عیال خود شده بودند اما زنان ایستادگی کرده و با قدرت، اعتراض خود را بیان کردند: «خلقی کثیر در زیر شکنجه کشته شده از سر نقد جان درگذشتند. عورات مستورات (زنان) سر و پا گشاده و موها بر باد داده بر سر دیوان شتافتند و به زبان عجز و زاری دادخواهی نمودند...». البته دادخواهی که موردتوجه صاحب دیوان قرار نگرفت و
نتیجه‌ای نداشت.
روزگار قاجار، دوره تحولات بزرگ و تغییرات اجتماعی عمیقی در ایران بود که حضور پی در پی مردم در بیان نارضایتی‌ها و انجام اعتراضات و قیام‌ها تا شکل‌گیری نهضت مشروطه و به نتیجه رساندنش، مهم‌ترین اتفاقات آن است؛ وقایع کوچک و بزرگی که زنان به صورت گسترده، چه به صورت مستقل وچه همراه با مردان نقش مهمی در ایجاد آن داشته‌اند. 

شکایت از تعداد قهوه‌خانه‌ها 
در کتاب «تاریخ خانم‌ها، بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر قاجار» آمده: «در اعتراضات اجتماعی، زنان در کنار مردان به شکایت و شورش مبادرت ورزیدند و و صفت یاوه‎گو را برخود هموار کرده‌اند که بدیهی است از همان صراحت و رک‌گویی و درخواست صریح نشأت گرفته است. همچنین برچسب سلیطه و بی‌شرم و گدا در این حق‌خواهی‌ها و شکایات نصیب آنان شده است. به هر حال زنان که باید به فکر کودکان خود باشند از اقدام برای تأمین خانواده خود منصرف نمی‌شده‌اند، اگرچه شوهرانشان را دستگیر و آن‌ها را مجازات 
می‌کرده‌اند.» 
بیان نارضایتی‌ها توسط زنان در دایره حق و حقوق خودشان هم وجود داشت، چنان‌که به نقل از همان کتاب: «چند هفته پیش زنان تهران دسته‌جمعی به قصر شاه (ناصرالدین‌شاه) رفتند و از قهوه‌خانه شکایت کردند که باعث منفک شدن(دور شدن) شوهران آنان از انجام وظایف خود در خانه و محل کار شده‌اند و پول آن‌ها در قهوه‌خانه، صرف نوشیدن چای و قهوه و دود کردن می‌شود. احساس همدردی با همسران تهرانی به شاه دست داد و روز بعد، فرمانی صادر شد که تمام قهوه‌خانه‌ها در ولایات ایران نیز بسته شوند». 
حتی زنان رعیت هم به دادخواهی برمی‌آمدند و بست می‌نشستند، چنان‌که سی زن لاهیجانی در جهت اعتراض به ظلم و ستم والی منطقه خود در تلگرافخانه بست نشسته و به این ترتیب، نارضایتی خود را عنوان می کنند. 

سد کردن راه شاه توسط هزاران زن 
رویدادهای اعتراضی که در زمان حکومت ناصرالدین‌شاه قاجار رخ داد، گونه‌ای گسترده‌تر و آشکارتر از حضور و نقش زنان در این وقایع را نشان می‌دهد؛ تا جایی که تاریخ‌نویسان هم نتوانستند این مسأله را نادیده بگیرند و به آن نپردازند. 
از جمله مهم‌ترین این حوادث، نارضایتی مردم به‌خصوص زنان از کمبود نان بود که به دلایل مختلفی از جمله قحطی، خشکسالی و مهم‌تر از همه سوءاستفاده و سوء‌مدیریت صاحبان حکومت و مسئولان دولت به وجود آمده بود. در پی این نارضایتی‌ها مردان و زنان تهران دست به اعتراض زدند، اما فایده‌ای نداشت و همچنان نانوایی‌ها شلوغ و نان کم بود. 
در مقاله‎ای با عنوان «زنان پیش از مشروطه،پس از مشروطه» آمده است: «...تا این که هزاران زن، جلوی شاه را در بازگشت از شکار گرفتند و از او تقاضای نان کردند. شاه دستور داد برای مهار و سرکوب شورش، دروازه‏های شهر را ببندند اما چند هزار زن هجوم آوردند و با سنگ و چوب، دروازه‌بانان را از پای درآوردند. مأموران محمودخان نوری، کلانتر تهران، به اشاره شاه به زنان حمله بردند. حتی کلانتر با چوب‌دستی‏اش چند نفر از زنان را مضروب ساخت. با ‌این ‌وصف، غوغای زنان برای نان ادامه داشت...». 
روز بعد زنان بار دیگر اجتماع کردند. این بار شاه، سربازان و توپچی‏ها را وارد عمل کرد اما در بین زنان، عده‏ای بودند که شجاعانه به سربازان و نظامیان حمله بردند. مأموران به زحمت جلوی زنان را گرفتند و حتی برای متفرق ‌ساختن آنان، گوش چند نفر از مردان معترض را بریدند. در پی آن زن‌ها متفرق شدند.

حمله به انبارهای گندم 
به نقل از همان مقاله، آنچه در نهایت به آرام ‏شدن شورش نان کمک کرد، دستور شاه به بزرگان شهر برای برگزاری جلسه بود که طی آن وزیر دارالخلافه ناصری را که گفته می‏شد با نانوا‏ها سروسرّی دارد از کار برکنار کردند و امور نانوایان را به کس دیگری سپردند. البته به غیر از تهران، این نارضایتی در تبریز هم منجر به شورشی شد که حدود سه ‌هزار زن چوب ‌به‌دست به رهبری زنی به نام «زینب‌باجی» به اعتراض دست زدند. در این جریان، هشت زن جان خود را در تیراندازی دولتی‌ها از دست دادند و تعدادی هم زخمی شدند. 
به نقل از همان مقاله: «زینب‌باجی با شناسایی انبارهای گندم احتکارشده، آن‌ها را مورد حمله قرار می‌داد و گندم‌ها را میان مردم تقسیم می‏کرد. یکی از این انبارها انبار والی آذربایجان بود. در جریان حمله گروه زینب به این انبار، سی نفر کشته و شصت نفر مجروح از طرفین به جای ماند. سرانجام والی با پناه ‏بردن به خانه ولیعهد، تسلیم شد و از مبارزه با گروه زینب دست برداشت و انبار گندمش به دست زینب‌ پاشا افتاد.» 
 در دوران پادشاهی مظفرالدین شاه تا حکومت مستبدانه محمدعلی شاه و پا گرفتن و پیروز شدن نهضت مشروطه، حضور آگاهانه زنان به قدری گسترده می شود که در نهایت جامعه می پذیرد که به غیر از مردان، زنان هم در اداره کشور نقش دارند. 

پاسداری از منابر 
بر اساس روایت‌های معتبر، زنان در قیام مشروطه و به نتیجه رساندن آن، به روش های مختلف نقش مهم و تأثیرگذاری داشتند. برای نمونه در آوردن علما به مساجد جهت سخنرانی و افشاگری، مسئولیت حفظ جان سخنرانان را عهده‏دار بودند، تاجایی که یکی از این زنان به نمایندگی از سوی زنان آزادیخواه تهران موظف شده بود هر وقت عالمی بر فراز منبر می‏رود، با کمک دیگر زنان و با چماق‏هایی که زیر چادر مخفی کرده بودند، در اطراف منبر به پاسداری بپردازند تا در صورتی که طرفداران استبداد،  قصد آشوب داشتند، آن‌ها را سرکوب کنند. 
در این میان می‌توان به نامه‌ای که زنی با کنار زدن قراولان مظفرالدین‌شاه به دست او می‌رساند، با این محتوا اشاره کرد: «ای شاه بی‏خبر و عیاش که فکری به سیه‏روزی ملت خود نمی‏کنی! اگر در اسرع اوقات دست ستمگرانی را که دورت جمع شده‏اند و خون ملت را می‏آشامند، از سر مردم کوتاه نکنی و مجلسی از منتخبین ملت برای بسط عدالت نگشایی، یقین بدان که تو را خواهیم کُشت». 
یا نقش زنان تبریز در مقابله با استبداد محمدعلی شاه به جایی رسید که آنان لباس رزم پوشیده و وارد میدان شدند. آن‌طور که به وقت محاصره یازده‌ماهه شهر به دست عاملین شاه، علاوه بر پختن غذا، دوختن لباس، بافتن جوراب، پر کردن پوکه، خبررسانی جنگی و پرستاری از مجروحان، به جنگیدن با لباس مردانه در میدان رزم پرداختند. یکی از همین زنان در این‌باره گفته است: «در بحرانی‏ترین روزهای قیام، مجبور بودیم برای رعایت پنهان‏کاری، تکه‏های نان را زیر چادر به سینه و شکممان ببندیم و به سنگر مجاهدان برسانیم». حتی به روایت یک مستند، یکی از سنگرهای تبریز را زنان چادر ‌به ‌سر تبریزی اداره می‏کردند.  

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی